|
آسمون پر از غباره داره بارون ها میباره روح من به سوی بالا چه سبکباله چو ساره دور دور ولی نوره مثل یک نور ستاره رفته بالا تر از ابرا شاید اون بالا بهاره دل من هم یه حبابه که با بارون ها مباره صدای چیک چیک بارون یه نوایی زسه تاره خیالم مثل حبابه نشکنه یا نشه پاره
آسمان مرا چنین بیچاره کرد
در فضای بیکران آواره کرد قطره قطره او چکاندم بر زمین او از آن بالا مرا نظاره کرد آرزوهای مرا از من گرفت چاره جو هارا چنین بیچاره کرد من شدم عکسی به دیوار اتاق تا سکوتی سینه ام را پاره کرد چون شکست آن شیشه قاب دلم کوه دل آتشفشان یکباره کرد روح من از جسم من پرواز کرد او چه راحت این قفس را باز کرد همچون ققنوسی از آتش پر گرفت پس رها شد بال و پر را باز کرد از میان شعله ها سر بر کشید رفت تا خود را چنان یک راز کرد اصل من در جای دیگر جای داشت رفت،بودن را ولی آغاز کرد غرق عطروبوی خود شد،تا که او شاعری را،عشق،دستان ساز کرد عشق را ر زد دل دریایی ام با تو خود را این چنین دمساز کرد
خدایا خدایا مرا هم صدا کن
اگر دیوانه ام دیوانه تو
آتش
ببستم دفتر شب های دیجور
|
About![]()
Home
|